- با انتخاب هر کدام از موارد زیر، به همان بخش هدایت خواهید شد.
- قلق شماره چهار از دودوتا چهارتا | مذاکره برد-برد (Win-Win Negotiation) | توافقی که فقط یک طرف از میز راضی بلند نشود
- مذاکره برد-برد (Win-Win Negotiation) چیست؟
- تاریخچه مذاکره برد-برد
- چرا مذاکره برد-برد مؤثر است؟
- مثال فروشگاه
- مثال نمایشگاهی
- مزایای مذاکره برد-برد
- چند نمونه و مثال بازاری
- اشتباهات رایج در مذاکره برد-برد
- چگونه متوجه شویم طرف مقابل واقعاً دنبال برد-برد است؟
- تکنیک ضد | وقتی «برد-برد» فقط اسم قشنگ یک معامله یکطرفه است
- جمعبندی
- این تکنیک کنار چه تکنیکهایی بیشترین اثر را دارد؟
قلق شماره چهار از دودوتا چهارتا | مذاکره برد-برد (Win-Win Negotiation) | توافقی که فقط یک طرف از میز راضی بلند نشود
فرض کنید تأمینکنندهای قیمت یک سفارش را ۵۰۰ میلیون تومان اعلام کرده و خریدار میگوید:
«اگر ۴۲۰ میلیون حساب کنید، همین امروز قرارداد را میبندم.»
فروشنده هم میداند با این قیمت حاشیه سودش بهشدت کاهش پیدا میکند.
در نگاه اول، مذاکره ساده است: یکی باید قیمت را پایین بیاورد و دیگری تلاش کند کمتر کوتاه بیاید. انگار مذاکره مسابقه طنابکشی است و هرکس طرف مقابل را چند سانتیمتر بیشتر بکشد، برنده شده است.
اما شاید خریدار بیشتر از کاهش قیمت، نگران شرایط پرداخت باشد. شاید فروشنده بتواند بهجای ۸۰ میلیون تخفیف، بخشی از پرداخت را مدتدار کند. شاید خریدار بتواند حجم سفارش را افزایش دهد و فروشنده در مقابل قیمت واحد را کاهش دهد.
اینجا مذاکره از «چه کسی کوتاه بیاید؟» به سؤال مهمتری میرسد:
چطور میتوان توافقی ساخت که منافع هر دو طرف را بهتر تأمین کند؟
این منطق اصلی مذاکره برد-برد (Win-Win Negotiation) است.
مذاکره برد-برد (Win-Win Negotiation) چیست؟
مذاکره برد-برد رویکردی است که در آن طرفین تلاش میکنند به توافقی برسند که منافع مهم هر دو طرف را تا حد امکان تأمین کند.
برد-برد به این معنا نیست که همه چیز مساوی تقسیم شود یا هر دو طرف دقیقاً به تمام خواستههایشان برسند.
ممکن است یک موضوع برای شما بسیار مهم باشد و همان موضوع برای طرف مقابل اهمیت کمتری داشته باشد. در مقابل، او روی مسئله دیگری حساس باشد که برای شما انعطافپذیرتر است.
مثلاً:
خریدار روی زمان تحویل حساس است.
فروشنده روی پیشپرداخت.
اگر این اولویتها شناخته شوند، ممکن است توافقی شکل بگیرد که در آن فروشنده تحویل را سریعتر انجام دهد و خریدار درصد بیشتری را پیشپرداخت کند.
در این حالت، بهجای تقسیم یک کیک ثابت، تلاش شده ساختار معامله بهتر طراحی شود.
تاریخچه مذاکره برد-برد
ایده همکاری و یافتن منافع مشترک در مذاکره سابقهای طولانی دارد، اما یکی از مهمترین نقاط عطف در گسترش این نگاه، توسعه رویکرد مذاکره اصولی (Principled Negotiation) در پروژه مذاکره هاروارد بود.
راجر فیشر و ویلیام یوری در کتاب مشهور Getting to Yes بر این موضوع تأکید کردند که مذاکرهکنندگان بهتر است بهجای گرفتار شدن در مواضع، روی منافع واقعی طرفین تمرکز کنند.
تفاوت «موضع» و «منفعت» در اینجا بسیار مهم است.
موضع خریدار ممکن است این باشد:
«۱۰ درصد تخفیف میخواهم.»
اما منفعت پشت آن شاید این باشد:
«باید هزینه پروژه را در محدوده بودجه مصوب نگه دارم.»
وقتی فقط با موضع مذاکره میکنیم، گزینهها محدود میشوند. اما وقتی منفعت پشت آن را میفهمیم، راهحلهای بیشتری ظاهر میشوند.
چرا مذاکره برد-برد مؤثر است؟
بسیاری از مذاکرات بهصورت ناخودآگاه حول یک متغیر شکل میگیرند:
قیمت.
وقتی فقط یک متغیر وجود داشته باشد، برد یک طرف معمولاً به معنای عقبنشینی طرف دیگر است.
فروشنده ۱۰۰ میخواهد.
خریدار ۸۰ پیشنهاد میدهد.
در نهایت روی ۹۰ توافق میکنند.
این بیشتر نوعی تقسیم اختلاف است تا خلق ارزش.
اما معاملات واقعی معمولاً متغیرهای بیشتری دارند:
- قیمت،
- حجم سفارش،
- زمان تحویل،
- شرایط پرداخت،
- ضمانت،
- خدمات پس از فروش،
- انحصار منطقهای،
- مدت قرارداد،
- حملونقل،
- آموزش،
- بستهبندی،
- تبلیغات مشترک.
هرچه شناخت طرفین از اولویتهای یکدیگر بیشتر شود، امکان طراحی توافق بهتر افزایش پیدا میکند.
قدرت مذاکره برد-برد دقیقاً همینجاست: تفاوت در اولویتها میتواند به فرصت معامله تبدیل شود.
مثال فروشگاه
یک مشتری قصد خرید تجهیزات کامل برای یک دفتر جدید را دارد و از فروشنده درخواست ۱۵ درصد تخفیف میکند.
فروشنده امکان چنین تخفیفی ندارد.
پاسخ ضعیف این است:
«نمیشود. نهایتاً ۵ درصد.»
مشتری میگوید:
«جای دیگر ۱۲ درصد میدهند.»
و حالا دو طرف وارد مسابقهای میشوند که احتمالاً پایانش یا تخفیف بیشتر است یا از دست رفتن فروش.
اما فروشنده میتواند سؤال کند:
«اگر بخواهیم شرایط پیشنهاد را بهتر کنیم، برای شما کاهش مبلغ اولیه مهمتر است یا خدمات نصب و شرایط پرداخت؟»
مشتری توضیح میدهد که مشکل اصلی، محدودیت نقدینگی در همین ماه است.
حالا گزینه جدیدی ایجاد میشود:
تخفیف کمتر، اما پرداخت در دو مرحله.
فروشنده حاشیه سودش را کاملاً قربانی نکرده و مشتری نیز فشار نقدینگی کمتری دارد.
هر دو طرف چیزی را به دست آوردهاند که برایشان ارزش بیشتری داشته است.
مثال نمایشگاهی
در یک نمایشگاه بینالمللی، تولیدکننده ایرانی با یک توزیعکننده خارجی برای همکاری مذاکره میکند.
توزیعکننده میگوید:
«برای شروع همکاری، انحصار فروش در کشورمان را میخواهیم.»
تولیدکننده حاضر نیست بدون شناخت عملکرد طرف مقابل، انحصار کامل بدهد.
اگر مذاکره فقط روی دو گزینه «انحصار میدهم» یا «انحصار نمیدهم» باقی بماند، احتمال بنبست زیاد است.
اما میتوان منافع پشت درخواست را بررسی کرد.
چرا توزیعکننده انحصار میخواهد؟
ممکن است قرار باشد برای معرفی برند، تبلیغات و توسعه شبکه فروش هزینه کند و نگران باشد بعد از ایجاد بازار، شرکت تولیدکننده نماینده دیگری تعیین کند.
در مقابل، نگرانی تولیدکننده چیست؟
اینکه بازار یک کشور را به شرکتی بسپارد که شاید فروش کافی ایجاد نکند.
حالا امکان ساخت یک توافق جدید وجود دارد:
انحصار ششماهه مشروط به حداقل خرید مشخص.
توزیعکننده برای سرمایهگذاری روی بازار امنیت بیشتری پیدا میکند و تولیدکننده نیز انحصار نامحدود و بدون شرط نداده است.
این نمونهای واقعی از منطق برد-برد است: شناخت نگرانیهای پشت مواضع و تبدیل آنها به شروط قابل مذاکره.
مزایای مذاکره برد-برد
این رویکرد مخصوصاً در روابط تجاری بلندمدت مزایای مهمی دارد:
- احتمال حفظ رابطه پس از مذاکره بیشتر میشود.
- طرفین اطلاعات بیشتری درباره نیازهای واقعی یکدیگر به دست میآورند.
- امکان ایجاد گزینههای جدید افزایش پیدا میکند.
- مذاکره کمتر به جنگ قیمت تبدیل میشود.
- اجرای توافق معمولاً آسانتر است، چون هر دو طرف انگیزه بیشتری برای موفقیت آن دارند.
- زمینه همکاریهای بعدی تقویت میشود.
- احتمال احساس شکست یا فریب پس از قرارداد کاهش پیدا میکند.
البته این مزایا فقط زمانی ایجاد میشوند که توافق واقعاً منافع هر دو طرف را در نظر گرفته باشد، نه اینکه صرفاً برچسب «برد-برد» روی یک معامله یکطرفه زده شود.
چند نمونه و مثال بازاری
فرض کنید یک شرکت برای طراحی و ساخت غرفه نمایشگاه قیمت ۹۰۰ میلیون تومان ارائه کرده و مشتری فقط ۸۰۰ میلیون بودجه دارد.
راه اول، چانهزنی روی همان ۱۰۰ میلیون اختلاف است.
راه دوم، بررسی متغیرهای معامله است.
شاید بخشی از سازه قابل استفاده مجدد باشد.
شاید برخی تجهیزات را مشتری تأمین کند.
شاید طراحی با متریال متفاوت اجرا شود.
شاید در مقابل قرارداد چند نمایشگاه، قیمت هر پروژه کاهش یابد.
نمونه دیگر، قرارداد تولید محتواست.
مشتری بودجه ماهانه کمتری دارد، اما حاضر است قرارداد ششماهه ببندد. برای ارائهدهنده خدمات، ثبات قرارداد ارزش دارد و برای مشتری، کاهش هزینه ماهانه.
در فروش صنعتی نیز ممکن است مشتری قیمت پایینتر بخواهد و تأمینکننده در مقابل، حداقل حجم سفارش مشخصی درخواست کند.
در تمام این مثالها یک اصل وجود دارد:
قبل از امتیاز دادن، متغیرهای معامله را پیدا کنید.
اشتباهات رایج در مذاکره برد-برد
۱. تصور اینکه برد-برد یعنی نصف کردن اختلاف
اگر شما ۱۰۰ میخواهید و طرف مقابل ۸۰، توافق روی ۹۰ الزاماً برد-برد نیست. فقط وسط دو عدد قرار گرفتهاید.
۲. امتیاز دادن برای حفظ رابطه
گاهی مذاکرهکننده فکر میکند برای ایجاد فضای دوستانه باید مرتب امتیاز بدهد.
این برد-برد نیست؛ ممکن است فقط یک عقبنشینی محترمانه باشد.
۳. آشکار کردن همه اطلاعات
همکاری به معنای کنار گذاشتن احتیاط نیست. لازم نیست تمام محدودیتها، کف قیمت یا اطلاعات محرمانه خود را فاش کنید.
۴. نداشتن BATNA
حتی در مذاکرهای که هدف آن همکاری است باید بدانید اگر توافق حاصل نشود، بهترین گزینه جایگزین شما چیست.
کسی که هیچ جایگزینی ندارد، ممکن است توافق بد را هم «برد-برد» تصور کند.
۵. تلاش برای برد-برد با طرفی که فقط به دنبال بهرهبرداری است
این رویکرد نیازمند حداقلی از همکاری متقابل است. اگر طرف مقابل اطلاعات نادرست میدهد، تعهداتش را رعایت نمیکند یا فقط به دنبال گرفتن امتیاز بدون دادن چیزی در مقابل است، باید محتاطتر عمل کرد.
چگونه متوجه شویم طرف مقابل واقعاً دنبال برد-برد است؟
به رفتار او نگاه کنید، نه صرفاً جمله «میخواهم هر دو طرف راضی باشند.»
مذاکرهکنندهای که رویکرد همکاری دارد معمولاً درباره اولویتهای شما سؤال میکند، دلیل درخواستها را بررسی میکند، چند گزینه ارائه میدهد و برای امتیازی که میخواهد حاضر است چیزی متناسب در مقابل ارائه کند.
یکی از نشانههای مهم این است که مذاکره از حالت:
«چقدر تخفیف میدهید؟»
به سمت:
«چه تغییری در شرایط میتواند این معامله را برای هر دو طرف قابل قبول کند؟»
حرکت میکند.
این تغییر سؤال، فضای مذاکره را کاملاً عوض میکند.
تکنیک ضد | وقتی «برد-برد» فقط اسم قشنگ یک معامله یکطرفه است
گاهی طرف مقابل میگوید:
«باید یک همکاری برد-برد داشته باشیم.»
و چند دقیقه بعد فهرستی از تخفیف، پرداخت مدتدار، ارسال رایگان و امتیازات دیگر روی میز میگذارد.
اینجا یک سؤال بسیار مفید است:
«در مقابل این امتیاز، چه چیزی در شرایط همکاری تغییر میکند؟»
اگر شما قیمت را کاهش میدهید، آیا حجم سفارش افزایش پیدا میکند؟
اگر مهلت پرداخت بیشتر میشود، آیا تعهد خرید مشخصی وجود دارد؟
اگر انحصار داده میشود، آیا حداقل فروش تعریف شده است؟
برد-برد باید در ساختار معامله دیده شود، نه در ادبیات جلسه.
جمعبندی
مذاکره برد-برد (Win-Win Negotiation) به این معنا نیست که همه خوشحال از اتاق بیرون بیایند یا هیچکس مجبور به امتیاز دادن نشود.
مذاکره همچنان مذاکره است. منابع محدودند، منافع متفاوتاند و گاهی توافقی هم وجود ندارد که برای هر دو طرف مناسب باشد.
اما قبل از رسیدن به این نتیجه، مذاکرهکننده حرفهای فقط بر سر مواضع چانه نمیزند.
او تلاش میکند بفهمد:
- طرف مقابل واقعاً چه میخواهد؟
- من چه میخواهم؟
- کدام اولویتها متفاوتاند؟
- چه متغیرهایی قابل مذاکره هستند؟
- و آیا میتوان با ترکیب آنها ارزش بیشتری برای هر دو طرف ایجاد کرد؟
در فروش و بازاریابی نمایشگاهی این نگاه اهمیت بیشتری دارد، زیرا بسیاری از مذاکرات نمایشگاه آغاز یک رابطه تجاری هستند، نه پایان آن.
ممکن است قراردادی را با فشار ببندید و امروز احساس پیروزی کنید؛ اما اگر طرف مقابل بعداً احساس کند معامله به ضررش بوده، احتمالاً برای قرارداد بعدی چندان مشتاق دیدنتان نخواهد بود.
معیار مذاکره حرفهای فقط امضای قرارداد نیست؛ کیفیت توافقی است که امضا میشود.
این تکنیک کنار چه تکنیکهایی بیشترین اثر را دارد؟
۱. BATNA
شناخت بهترین گزینه جایگزین به شما کمک میکند بدانید تا کجا ادامه دادن مذاکره منطقی است و از پذیرفتن توافق نامناسب صرفاً برای حفظ فضای همکاری جلوگیری میکند.
۲. ZOPA
شناخت منطقه توافق ممکن مشخص میکند اساساً فضایی برای رسیدن به توافق وجود دارد یا خیر. برد-برد قرار نیست از جایی که منافع طرفین هیچ همپوشانی ندارد، معجزه تولید کند.
۳. مذاکره اصولی (Principled Negotiation)
تمرکز بر منافع بهجای مواضع، ساخت گزینههای مختلف و استفاده از معیارهای عینی، پایههای مهمی برای رسیدن به توافقهای متوازنتر فراهم میکنند.
اقدام این هفته
یکی از مذاکرات واقعی اخیرتان را انتخاب کنید.
روی کاغذ چهار بخش بنویسید:
خواسته من | منفعت واقعی من | خواسته طرف مقابل | منفعت احتمالی او
سپس حداقل پنج متغیر قابل مذاکره را پیدا کنید.
مثلاً:
قیمت، زمان پرداخت، حجم سفارش، زمان تحویل و مدت قرارداد.
حالا بررسی کنید آیا میتوان بدون قربانی کردن یکطرفه منافع خود، ترکیب دیگری از این متغیرها ساخت.
هدف تمرین این نیست که حتماً به توافق برسید.
هدف این است که ذهن شما از چانهزنی روی یک عدد به سمت طراحی یک معامله حرکت کند.
نظر شما چیست؟
در مذاکرات کاری شما معمولاً بیشترین اختلاف روی چه موضوعی شکل میگیرد: قیمت، شرایط پرداخت، زمان تحویل، حجم سفارش یا موضوع دیگری؟
تجربه، نقد یا نمونهای از مذاکرهای که با تغییر شرایط توانستهاید برای هر دو طرف توافق بهتری ایجاد کنید در بخش نظرات بنویسید. تجربههای واقعی مذاکره معمولاً چیزهایی دارند که در هیچ نمودار شیکی پیدا نمیشوند.
مطالعه بعدی
برای درک عمیقتر این رویکرد، پیشنهاد میکنم مقالات BATNA، منطقه توافق ممکن (ZOPA) و مذاکره اصولی (Principled Negotiation) را در مجموعه قلقباز مطالعه کنید.
این سه مفهوم کمک میکنند مذاکره برد-برد را نه بهعنوان یک شعار دوستانه، بلکه بهعنوان روشی ساختاریافته برای رسیدن به توافق بهتر ببینید.
قلقباز: تکنیک را یاد بگیر، استفاده کن، و اگر علیه تو استفاده شد، بشناس و خنثی کن.
تا حد امکان سعی میکنیم به سوالات شما پاسخ بدهیم.